تبليغاتX
عطر حضور

عطر حضور

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم-بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

 

anhdepblog.com-rain26.gif

 

 

نقل است كه روزى امیر المؤمنین

 

در ایام حكومتش به مزرعه‏اى رفت و از ابى نیزر پرسید: قنات به آب رسید؟

 

گفت: نه مولا جان! فرمود:

 

طناب را به كمر من ببند و مرا داخل قنات بفرست.

 

 كلنگ را نیز حضرت با خود برداشت.

 

 مدتى بعد، یك مرتبه ابى نیزر شنید حضرت فریاد مى‏زند:


خداوند به اندازه گلوى شترى از این چاه آب داد.


چشم خدابین این چشم است. مى‏گوید خدا آب داد، درحالى‏كه قارون مى‏گفت

 

 هرچه دارم خودم به دست آورده‏ام:






ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/24ساعت 13:28 توسط علی باقرلو| |

 

طلبه جوان و دختر فراری

شب طلبه جوانی به نام محمد باقردر اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری وارد

اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.

 

 

دختر گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای از اتاق

نشست و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

 

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه

دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند .

 

صبح که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه

عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت:

 شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق

 شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟

و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟

 محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ...

لذا علت را پرسید طلبه گفت :

 هنگامی که آن دختر وارد حجره من شد

با خودنمایی وافسونگریهای پی در پی خود می کوشید

 تا توجه مرا به سوی خویش معطوف سازد.

 نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه می نمود اما هر بار که نفسم وسوسه می کرد

 یکی از انگشتان خود را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم

 تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله

 با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست

مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

 


شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در

آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش

را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدار اشاره نمود .

 

 

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند .

قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند

( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه می برند خداوند متعال آنها را از گزند

نفس اماره حفظ می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند .


نوشته شده در 91/02/24ساعت 13:24 توسط علی باقرلو| |

emam ali 038

رمز محبت را هنوز كسى كشف نكرده است،

 یعنى نمى توان آن را فرموله كرد و گفت اگر چنین شد چنان مى شود

 و اگر چنان شد چنین مى شود، ولى البته رمزى دارد.

 چیزى در محبوب هست كه براى محب از نظر زیبایى خیره كننده است

 و او را به سوى خود مى كشد. جاذبه و محبت در درجات بالا«عشق »نامیده مى شود.

 على محبوب دلها و معشوق انسانهاست،

چرا؟

و در چه جهت؟

 فوق العادگى على در چیست كه عشقها را بر انگیخته و دلها را به خود شیفته ساخته و رنگ حیات

جاودانى گرفته است و براى همیشه زنده است؟

چرا دلها همه خود را با او آشنا مى بینند و اصلاً او را مرده احساس نمى كنند بلكه زنده مى یابند؟



ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/24ساعت 13:22 توسط علی باقرلو| |


 

شیطان

 
گفتگویی زیبا با شیطان
 
 
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
 
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
 
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
 
پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
 
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»
 
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
 
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛
 
 تو را زمین می زند.»
 
پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
 
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»

نوشته شده در 91/02/24ساعت 13:20 توسط علی باقرلو| |

 

مرحوم شهید آیه اللّه دستغیب رضوان اللّه تعالى علیه داستانى آورده مى خواندم :
 
 وقتى که آیه تحریم خمر (شراب ) فرود آمد منادى حضرت رسول اللّه (ص ) ندا داد کسى نباید شراب
 
بخورد؛که جالب است  ،  .
روزى آقا رسول اکرم (ص ) از کو
 
چه اى مى گذشتند؛
 
 اتفاقا یکى از مسلمانها شیشه شرابى در دست داشت وارد همان کوچه اى شد که حضرت داشتند
 
میگذشتند تا حضرت رسول خدا (ص ) را دید مى آید خیلى ترسید،
 
 گفت الا ن است که آبرویم بریزد (زیرا به حضرت خیلى علاقه داشت )
 
 گفت خدایا غلط کردم توبه کردم و دیگر لب به خمر و شراب نمى زنم فقط مرا جلوى حضرت رسول اکرم
 
(ص ) رسوا نکن .
 
 
دعا و مناجات و استغفار


ادامه مطلب
نوشته شده در 91/02/24ساعت 13:19 توسط علی باقرلو| |

عروس من «شهادت» است. و صفير گلوله عقد ما را خواهد خواند و در پوششي از خون تازه رخ خود را بزك خواهد كرد و در غلغله شادي مسلسلها و بارش نقل سرب در حجله، سنگر عروس «شهادت» را در آغوش خواهم كشيد. عروس من «شهادت» است، و فرزند من و او نامش «آزادي» است.

فرازی از وصیت‌نامهشهید سيدفاضل ميراسماعيلي
نوشته شده در 91/02/19ساعت 18:58 توسط علی باقرلو| |

امام جوادعلیه السلام:

هرکه از خدا قطع امید کند

و به غیر او پناهنده شود،

خداوند او را به همان شخص وامی گذارد.





نوشته شده در 91/01/02ساعت 13:33 توسط علی باقرلو| |

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده‌ام که مپرس

آن چنان در هوای خاک درش

می‌رود آب دیده‌ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده‌ام که مپرس

سوی من لب چه می‌گزی که مگوی

لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده‌ام که مپرس





نوشته شده در 91/01/02ساعت 13:32 توسط علی باقرلو| |

دیوار اتاقم را بلندتر می سازم

دیواری تا همسایگی آخرین نوار رنگین کمان

دیوار اتاق را با اشک و خاک گل می کنم

وبا بوسه اشتیاق شاقول

بلندترین دیوار تا همسایگی پرواز خیال

طولانی ترین دیوار تا رسیدن هر ستون به ستونی دیگر

برای خط زدن نیامدن هایت بازهم اندازه نیست

هرجمعه نیامدنت را با خطی سبز بر سینه دیوارم می کارم

مزرع سبز فلک شد دیوارم

وداس انتظار چیزی ندروید نیامدی تو

نیامدی

واپسین پیچک نفس انتظار را

به شماره انداخت

تاصفای تو سعی انتظار را هروله می کنیم

نیامدی تو نیامدی


نوشته شده در 90/12/28ساعت 14:11 توسط علی باقرلو| |

ای آن كه غمت محول حال من است

بین من و تو حجاب اعمال من است

پرواز به آستان تو نیست محال

هر عیب كه هست از پر و بال من است

یا صاحب الزمان ............ كجایی آقا ؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 90/12/28ساعت 14:3 توسط علی باقرلو| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin